|
EMPRATOR2006
|
چه نرم و لطيف ميرويد
در جهان انديشه ام
تنپوش آبي آرزوهايت!
و چه بيقرارند
در نوازش باد ،گيسوانت.
گونه هايت ژرفاي آسماني است
که بي هيچ ستاره تو را درخشيد.
و چه زلال
چشمه هايي که تو را جوشيد
و پايدار ،زميني که از شهد لبانت نوشيد.
نرم و لطيف مي آيي
سبز و خرامان
و چه آهسته بر مي فرازي
رويش قامت ام را
بر جنگل سبز ديدگانت.
با غبان من باش!
من آن نگاه سبز ياس سپيدم.
رويشي بي دغدغه
بر سنگ بوته هاي عقيق
و گلوگاه فرياد يک غرور
بر آواز هاي مغموم حنجره ات .
بر آستان مخمل ديدگانت
مرا فرياد کن
و بر شمعداني گل هايت
مرا برويان
شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك
سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
امشب شراب تلخ تر از هر شب من است
چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت
زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح
از پا در آورد




تو را من دوست ميدارم