تبليغاتX
عاشقان را عشق فرمان می دهد
EMPRATOR2006
EMPRATOR2006

MALAKEH2006

هميشه به دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني هميشه به دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني
پيدا كردنش سخت نيست روبروي باهاش خيلي سخته

EMPRATOR2006.AND.MALAKEH2006

              آغاز دوست داشتن است...

گرچه پایان راه ناپیداست .

                       من به پایان دگر نیندیشم.....EMPRATOR

که همین دوست داشتن ....

                                         زیباست...

 

+ نوشته شده در  85/07/11ساعت 0:40  توسط حسین رعیت ابراهیم ابادی  | 

يادته يه روزي بهم گفتي:

 هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون

 که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده  ... 

 گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟ 

 گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ...

 گفتم يه خواهش دارم ؛

 وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

 گفتي به چَشم ... حالا امروز

 من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ...

 و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...

 (سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت ..

بعد يه کم  که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت)  نه؟

MALAKEH2006

 

 

+ نوشته شده در  85/07/10ساعت 23:42  توسط حسین رعیت ابراهیم ابادی  | 

عشق خام می گويد: دوستت دارم چونکه محتاجت هستم  و عشق پخته می گويد: محتاج تو هستم چونکه دوستت دارم.

 تو را در درون چشمهایم می گذارم

                                                                       پلکهایم را می بندم !

                   تمام شب . . .

                                              رویای تو . . .

                                                                       خوابم را کوتاه می کند . . .       

                       و صبح . . .

                                               صبح گونه های زیبای تو خیس است ...

آری این  آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من دگر به پایان نمی اندیشم

که همین دوست داشتن برایم زیــبـــــــــاســــــــــــــــت !!!فروغ فرخزاد  !!!

دریا بدون آسمان رنگی ندارد...

پس من دریا و تو آسمان ....!!!

می پرسند که چرا دوستت دارم؟

سوال بیخودی است!!!

باید میپرسیدند که چرا نفس میکشم؟

 

 

 

آخر اگر پرستش او شد گناه من

عذر گناه من همه چشمان مست اوست

تنها نه عشق و زند گی و آرزوی من

او هستی من است که آینده د ست اوست !!!

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

 

+ نوشته شده در  85/07/10ساعت 23:35  توسط حسین رعیت ابراهیم ابادی  | 

باغبان من باش

چه نرم و لطيف ميرويد

در جهان انديشه ام

تنپوش آبي آرزوهايت!

و چه بيقرارند

 در نوازش باد ،گيسوانت.

گونه هايت ژرفاي آسماني است

که بي هيچ ستاره تو را درخشيد.

و چه زلال

چشمه هايي که تو را جوشيد

و  پايدار ،زميني که از شهد لبانت نوشيد.

 

نرم و لطيف مي آيي

سبز و خرامان

و چه آهسته بر مي فرازي

رويش قامت ام را

بر جنگل سبز ديدگانت.

 

با غبان من باش!

من آن نگاه سبز ياس سپيدم.

رويشي بي دغدغه

بر سنگ بوته هاي عقيق

و گلوگاه فرياد يک غرور

بر آواز هاي مغموم حنجره ات .

بر آستان مخمل ديدگانت

مرا فرياد کن

و بر شمعداني گل هايت

مرا برويان

و باغبان من باش .


 

شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت

دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت همچو مردي بي باك
سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
امشب شراب تلخ تر از هر شب من است
چون نوش تو هميشه ز آن هر مي گرفت
زهر شراب كاش مرا تا اذان صبح
از پا در آورد

 
 
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم
+ نوشته شده در  85/07/08ساعت 23:55  توسط حسین رعیت ابراهیم ابادی  | 

 

 

YYYYYYYYYYYY

عزيزم خيلي دوستت دارم

دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم

 

دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم

 

دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند

 

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به

دوش کشم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم

 

دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!!

 

اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش...

 

به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم

 

ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه

 که

 

در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار

 

هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم

 

نا گهان چه قدر زود دیر می شود...

 

پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده...

تقديم به  MALAKEH2006 

+ نوشته شده در  85/07/08ساعت 23:31  توسط حسین رعیت ابراهیم ابادی  | 

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان

  نوشتم برات می خوندم!

 

می دونی برات نوشتم که اگه خوابت نمی بره میتونی به تنها چیزی که

  قبلا به تو آرامش می داد به اون فقط و فقط به اون فکر کنی . به

  چی؟می تونی به لالایی های شبانه که زمانی که کوچولو بودی مادرت

  تو رو تو آغوش گرفته بود با دستای نرم و مهربونش تو را نوازش

 می  کردوقتی در آغوشت می گرفتو می بوسیدتت می تونی اونها رو ب

ه  یاد بیاری ودر آرامش کامل بخوابی برات لالایی هاش آشناست به اون  ها فکر کن فکر کن کوچولویی و مادرت کنارته به لالایی و

 صدای  قشنگ مادرت فکر کن به اون دستای مهربونش به اون ترنم

 صداش با   اون چشمای پر از عاطفه و مهرش به محبت بی انتهایش

، به اون قلب صاف و ساده اش، قلب مهربونش، به اون علاقه ی بی

 انتهاش که بهت  داره که هیچ کس نمی تونه تو دنیا این طوری که اون

 دوست داره تو  رو دوست داشته باشه حتی ما دوستای قدیمی...

   

 

.می تونی به اون همه پاکی و قشنگی مادرت فکر کنی تا بخوابی اون

  موقع است که ذهنت از همه چیز خالی می شه و می تونی به ارامش 

 برسی و بخوابی حالا اروم و ساکت اون چشمای قشنگتو ببند به مادر

  مهربونت فکر کن گوش کن صداش داره می یاد حالا می تونی اروم 

 بخوابی صدایی لالایی شو می شنوی به گوشت آشناست برو و مثل

  فرشته کو چولو ها بخواب و خوابای شیرین ببینی ...به خواب ....به

  خواب... به خواب ... 

 

کوچولوی قشنگم بخوابدستاتو بزار تو دستم اروم بخواب...

قلب من

+ نوشته شده در  85/07/08ساعت 23:15  توسط حسین رعیت ابراهیم ابادی  |